close
چت روم
لطیفه‌های خواندنی
چهارشنبه 30 آبان 1397
مردی بالای درخت رفت. گفتند: برای چه به بالای درخت می روی؟ گفت: آخر می خواهم توت بخورم. گفتند: این که درخت چنار است، توت ندارد. گفت: توت داخل جیبم است... کار کردنپرویز: مامان می شود من امروز ظرف ها را بشویم؟مادر: نه پسرم، این کار من است. چرا می خواهی کمکم کنی؟پرویز: آخر امروز آقا معلم گفته من توی ریاضی ضعیف هستم. باید در خانه کار کنم. منتظر من نباشیدخانم خدمتکار جدیدش را صدا کرد و گفت: اینو باید بدونی که هر روز ساعت 8 صبح صبحانه می خورم. خدمتکار گفت: پس اگر من ساعت 8 بیدار نشده بودم، منتظرم…
انجمن سایت


انجمن سرگرمی تفریحی مبین پاتوق.
انجمن سرگرمی تفریحی مبین پاتوق با موضوعات مختلف برای اشتراک گذاشتن مطالب دوست داشتنی خود بین کاربری دیگه امیداورم بهتون خوش بگذره.

پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 619
  • کل نظرات : 22
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 5
  • افراد آنلاین : 1
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 95
  • بازدید کل : 123,413
آخرین کاربران
درباره من
من مبین کثیری مدیریت این وبلاگ را بر عهده دارم، امیدوارم با گذاشتن مطالب گوناگونی که از وبسایت های بزرگ گلچین شده است لذت کافی را ببرید، امید است بتوانم بخش کوچکی از تفریح شما را تامین نماییم، با تشکر

عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
پرچم کدوم بالاست ؟


نظر سنجی
زوج آینده ی شما ؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت رایگان در خبرنـــــــــامه مبین پاتوق می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

انجمن تفریحی مبین پاتوق
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات
اطلاعیه سایت


به دلیل بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید

مطالب درخواستی خود را در تماس با ما مطرح کنید

کپی برداری از سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

برای استفاده بهتر از امکانات در سایت عضو شوید 


هواداران مبین پاتوق سایت رو با نام سامانه تفریحی مبین پاتوق لینک کرده و یا بنر ما را در سایت خود قرار دهند



http://s6.uplod.ir/i/00645/tlvb55ocf12z.gif


http://rozup.ir/up/music-city/cvxgfvx.gif

لطیفه‌های خواندنی
  • تعداد بازدید : 25
  • لطیفه‌های خواندنی

    مردی بالای درخت رفت. گفتند: برای چه به بالای درخت می روی؟ گفت: آخر می خواهم توت بخورم. گفتند: این که درخت چنار است، توت ندارد. گفت: توت داخل جیبم است...

    کار کردن
    پرویز: مامان می شود من امروز ظرف ها را بشویم؟
    مادر: نه پسرم، این کار من است. چرا می خواهی کمکم کنی؟
    پرویز: آخر امروز آقا معلم گفته من توی ریاضی ضعیف هستم. باید در خانه کار کنم.

     منتظر من نباشید
    خانم خدمتکار جدیدش را صدا کرد و گفت: اینو باید بدونی که هر روز ساعت 8 صبح صبحانه می خورم.


    خدمتکار گفت: پس اگر من ساعت 8 بیدار نشده بودم، منتظرم نشوید!؟

     دعوا
    دو جوجه با هم دعوایشان شد. جوجه ای که شکست خورده بود گفت: حیف که جوجه ای، وگرنه آنقدر می زدمت که تا صبح زار زار جیک جیک کنی!

     تقلید صدا
    اولی: من به قدری در تقلید صدای مرغ مهارت دارم که وقتی صدای مرغ در می آورم، همه جوجه هایی که در اطراف من هستند،می دوند دورم جمع می شوند.

    دومی: این که چیزی نیست، من نصف شب ها که صدای خروس را تقلید می کنم، خورشید طلوع می کند.
     
    علت دستگیری
    قاضی: خب، بگو این دفعه برای چه تو را دستگیر کرده اند؟

    متهم: جناب قاضی! برای این که پیر شده ام و دیگر نمی توانم مثل سابق فرار کنم.

     ظرفیت آسانسور
    یکی سوار آسانسور می شه می بینه نوشته «ظرفیت دوازده نفر» با خودش می گه عجب بددبختی ها، حالا من یازده نفر دیگه رو از کجا بیارم!!

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    اطلاعیه سایت